برای من نوشته

گذشته ها گذشته

تمام قصه ها هوس بود

برای او نوشتم

برای تو هوس بود

ولی برای من نفس بود

کاشکی خبر نداشتی

دیونه نگاتم

یه مشت خاک ناچیز

افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت

نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم

تا وقت جون دادن باهاتم

نوشته هر چه بود تموم شد

نوشتم عمر من حروم شد

نوشته رفته ای ز یادم

نوشتم شمع رو به بادم

نوشته در دلم هوس مرد

نوشتم دل توی قفس مرد

کاشکی نبسته بود

زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم

به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون

به یک نگات شکستم

به این دل دیونه

راه گریز و ساده بستم....

 

 

پ.ن: تقدیم به کسی که خودش میدونه.... راستی یادته چند وقت پیش این آهنگ رو برام گذاشتی و گفتی حرف دلت به منه؟؟ چه زود جامون عوض شد....یادمه همیشه میگفتی تا از دهن خودم نشنوی که دوستت ندارم نمیری.... آدمها چه راحت قول و قرارهاشون رو فراموش میکنن...

سهم ما یک یادت بخیر ساده....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢۳ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط سوگل نظرات ()

دور از تو میشکنم

کاری نمی کنی

در حال مردنم

کاری نمی کنی

جادو شدیم ما

یا چشممون زدن

این من همون منم

کاری نمی کنی

گریه میکنم

خیره میشی و

داد میکشم

کاری نمی کنی

شور میزنم

تلخ میشی و

زجر میکشم

کاری نمی کنی

لعنت به بخت بد

پیر شدم چقدر

کاری نمی کنی

بی پر و بالم و

می بینی حالمو

کاری نمی کنی

بی قلب اومدی این بار پیش من

دستای سردتم قید منم زدن

دور از تو میشکنم

کاری نمی کنی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۸ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

خدایا آسمون دلم بجوری ابری و گرفتست....میل به باریدن داره

خدایا تو حاضری بدون چتر بیایی زیر این بارون سیل آسا؟

 

 

 

خدایا آغوشتو خیلی وقته گم کردم، دلم بدجوری دل تنگته، خستم خدایا

 

 

بیا و گریه کن با من، دلم بدجوری داغونه

 

 

خدایا گریه کن با من

دعا کن رد شم از امشب

اگه چند تا نفس مونده

بذار بد شم من از امشب

برو هرجا دلت میخواد

تو آزادی نه زندونی

دلت غمگین نشه عشقم

بگی بدجوری مدیونی

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۳ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

یه روز که خسته بودم

مونده و رونده بودم

دنیا برام کوچیک شد

خیلی تنگ و تاریک شد

دلم پر غصه بود

از آدما خسته بود

از همه کس همه جور

مشکی،سفید یا که بور

چه از تاریک چه از نور

چه از نزدیک چه از دور

چه اونی که غریب بود

یه کم برام عزیز بود

یا اونی که عزیز بود

نفس بود و شفیق یود

رفیق روز و شبت

علت درد و تبت

یا اونیکه قسم خورد

قسمشو اخر خورد

گفتش که مادام العمر

پروانه هست منم گل

ستاره بود تو شبهام

انگیزه بود تو شعرهام

رفت سفر و جام گذاشت

تنهای تنهام گذاشت

دیدم که راهی ندارم

چاره به جایی ندارم

رفتم کنار دیا

دل و زدم به دریا

خیره شدم به دریا

رها شدم ز دنیا

رفتم تو آسمونها

فکر و خیال، گمونها

بودم تو فکر و خیال

حال و هوای محال

یهو یه کس صدام زد

زنگ دلم رو وا زد

گفتش عزیز کجایی؟

چرا انقدر تنهایی؟

دستی توی موهام کرد

عقده ی دل رو وا کرد

سخن میگفت از قدیم

شمرده خیلی فهیم

بیشتر نگاش میکردم

کمتر صداش میکردم

دیدم انگار آشناست

خیلی بزرگ و تنهاست

گفتم: سلام، کی هستی؟

جنی،پری،چی هستی؟

دیدم فقط خنده کرد

تو خندشم گریه کرد

گفتم: دلت شکسته؟

کسی راهت رو بسته؟

یا مث من غریبی؟

یه جورایی عجیبی!

دنیا برات زندونه

زندون بی آب و دونه

هیچی جوابم نداد

یه چیز عذابش میداد

در چشاشو واکرد

پیکرم خیس آب کرد

شروع به درد و دل کرد

حرف دلش رو ول کرد

گفتش منم خداتون

رفیق غصه هاتون

اول شدین فرشته

اما دیدم نمیشه

گندم و بهونه کردم

از بالا روونه کردم

دنیا به این قشنگی

ساختمش رنگی رنگی

حیوون دادم هزارجور

مدل مدل جورواجور

کوه رو بلندش کردم

دریا رو پستش کردم

ماهی دادم به دریا

آهو دادم به صحرا

درخت کاشتم تو جنگل

حیوونای گل به گل

گفتم نشه کم بشه

لایق آدم نشه

یا بعد بگن خسیس بود

مادر نبود حریص بود

وقت وداع آخر

تو کوله بار سفر

برای دلتنگی هات

غصه و تنهاییت

یه قسمت از وجودم

تیکه تار و پودم

راهیت کردم سلامت

گفتی: دیدار قیامت!

گفتم که تنهام نذار

باز تو بهشت پا بذار

هروقت دلت گرفته

یا دنیا سخت گرفته

فقط من و صدا کن

در دلت رو وا کن

اونوقت به طرفة العین

ظاهر میشم پیش عین

دیدم غمم یادم رفت

رفیقم از نظر رفت

فقط دیدم بارونه

بارون بارون بارونه

گفتم: خدا نباره

درست میشه دوباره

دیدم یهو آفتاب شد

لب خداجون وا شد...

 

پ.ن: این شعر بازم از سروده های پشمک...نمی دونم ما آدمها چرا انقدر بی معرفتیم که با این همه خوبی و مهربونی و نعمتهای خدا بازم آخر سر بهش میگیم دیدار به قیامت!!!!!! خیلی نامردیه که آدم در برابر این همه عشق انقدر بی معرفت باشه....

آخای پشمک دلت میاد منی که این هوا آشختم و انقدل اذیت کنی و با وروجکیات دقم بدی؟نگرانابروقلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۳ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

در در این هوای ابری سلام بی بهونه

بازم برات نوشتم نگی که ای دیونه

می خوام سیاه مشقمو هدیه کنم به قلبت

به جون چشمات قسم ساده و بی بهونه

آخه دیدم دلگیری از من و کارای من

همه ی کاستی هامو بذار پای زمونه

تو دور و روزگارم تو تکیه گاهم شدی

شدی تنها بهونه نفس تو این زمونه

اگه یه روز کم شدم یا کمی کمرنگ شدم

اما خداییش قسم قولمون یادمونه

تو گفتی که نازکی مثل گل تو گلدون

عاشق اون گلاتم اگرچه که خزونه

فدای ناز و غمزه ات، فدای عشوه هاتم

بدون تو عزیزم دنیا برام ویرونه

اگه یه روز برنجی یا که برام نخندی

اونوقت بیا ببینم، چطور چشام بارونه

از حال دل نمی گم می خوایی بدونی چرا؟

قربون مهربونیت اونکه پیشت مهمونه

گفتی که ثابت کنم عاشق و موندگارم

مگه برات نگفتن که عاشقت مجنونه؟

پ.ن: این شعر رو پشمک در تاریخ ٢٧/٠٩/٨٩ سروده من که خیلی دوستش دارم البته همه شعرهاشو دوست دارم و سعی می کنم که توی وبلاگ بذارم اما خوب دیدم با توجه به هوای ابری این چند روز این شعر به حال و هوام می خوره لبخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

دستان من نمی توانند

 نه نمی توانند

  هرگز این سیب را

   عادلانه قسمت کنند

    تو به سهم خود فکر می کنی

     من به سهم تو...

 

تو را دوست دارم... تویی را که زخم روح و جان منی...

     تو را دوست دارم... تویی که بانی اشک های بی وقفه ی منی...

تو را دوست دارم... که تلنگر حباب شادی هایمی...

     تو را دوست دارم... تو را که همچون شوکرانی در رگهای تنم...

تو را دوست دارم... که درد بی امانی در تپش های قلب خسته ام...

     تو را دوست دارم... تویی که سبب افسوس منی و حسرت مداوم روزها و شبهایم...

تو را دوست دارم... تو را دوست دارم... تو را دوست دارم...

     فقط تا آن زمان که در باور منی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۱ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

 

از آدمهای دوروبرم دلم گرفته...مخصوصا آدمی که همیشه فکر میکردم حامی منه... آدمی که همیشه به صداقت و رو بودنش رشک می بردم، آدمی که بهش اعتماد داشتم، قبولش داشتم، دوستش داشتم ( هرچند که هنوزم دارم ! ) آدمی که همیشه فکر میکردم همراهمه!

نمی دونم چرا یک دفعه این جوری شد، خیلی بده وقتی از یه نفر چیزی رو که توقع نداری ببینی اونوقته که همه باورهات بهم میریزه و احساس پوچی بهت دست میده و بدتر اونه که ندونی چه رفتاری باید باهاش انجام بدی! از طرفی نمی دونی اینها رو باید بذاری پای شخصیت نهفته اش یا نه باید بذاری پای بیماری مقطعیش؟! باید بهش بگی که چقدر از دستش دلگیری یا نه باید تنها با رفتار بهش بفهمونی؟! اگه علت سردیت رو پرسید باید همه چی رو کامل بهش بگی یا سکوت کنی؟! نمی دونم... می ترسم... هم از گفتن که مبادا حرمت ها از بین بره، مبادا اون دوست جلوی منه کوچکتر شرمسار بشه و ... هم از نگفتن که مبادا این اخلاق به عادت تبدیل بشه و اون موقع برای تذکر دادن و تغییر دادن خیلی دیر باشه!

توی بد بحرانی گیر کردم...فکرم بدجوری مشغوله... پشمک هم به جای اینکه کمکم کنه بدتر غصه روی غصم میذاره!

نمی دونم چرا یه جوری از همه آدمها ترسیدم، اینی که عزیزترینم بود این جوری برام نقش بازی کرد دیگه چه توقعی می تونم از پشمک و مابقی داشته باشم؟

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱۸ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()

بلاخره بعد ۵۵ روز اومد...اما الان در این موقعیت آرزو می کردم که بر نمی گشت...دلم میخواست با همون رویاهای دور از دسترسم خوش باشم...دلم میخواست فکر کنم همون آدم قدیم با همون عشق و بی تابی...دلم نمی خواست این طور دور از انتظار و خالی از هر گونه شور و اشتیاقی ببینمش...

دلم میخواست فکر کنم همون آدمیه که برای دقیقه ای با هم بودن چونه میزد و حالا با گذشت ۵۵ روز خیلی راحت از دیدن میگذره و به روزهای بعد موکولش می کنه...

فکر میکردم وقتی بیاد مثل قدیما می تونم تمام باری که روی دوشم سنگینی میکرد رو بعد ۵۵ روز بذارم روی دوش اون و برای لختی هم که شده استراحت کنم...فکر میکردم وقتی بیاد می تونم غم و غصه هام رو باهاش شریک بشم و کمی آروم بگیرم...فکر می کردم وقتی بیاد بار تنهایی و بی کس ام رو میسپارم دست اون...آخه اون قویتر از من بود مگه نبود؟...هه چه آرزوهای محالی

حالا هم فرقی نمی کنه با قدیم بازم علی مونده و حوضش فقط با این تفاوت که اگر به قول قدیم ندیما که میگفتی به جای اینکه بگم دلمو شکوندی بگم دلگیرم ازت اما این دفعه واقعا دلم رو شکوندی...نه اشتاه نکن ترک نخورده بلکه طوری شکسته که دیگه هیچ بند زنی نمی تونه بندش بزنه

راستی یادته همیشه میگفتی حق هیچ آدمی رو تو زندگیت ناحق نکردی؟ فقط بهت میگم حق من این نبود...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٠ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط سوگل نظرات ()
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

voroodmamnoe

voroodmamnoe

http://voroodmamnoe.persianblog.ir

ورودممنوع!

ورودممنوع!

ورودممنوع!

ورودممنوع!

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس